سیلورستر عروسک را در مقابل خودش نگه داشت.عروسک در قد و قواره ی کودکی کم سن و سال بود.دست های عروسک را کاملاً باز کرد.گفت: «نمی دونم در چه نوع داستان عجیبی می تونستی باشی...»