آن روزها فکر میکردم که این زمین و قصرش تا ابد برای من خواهد ماند اما اشتباه میکردم من تنها برای چشم بر هم زدنی صاحب آنجا بودم. شاید درست تر باشد که بگوییم زمین صاحب من بود چون قرار است برای ابد مرا در آغوش بگیرد.
روی میز کارم خیلی کارها را نکرده باشم خیره شدن را خوب به صورت تمام وقت انجام داده ام خیره شدن به ناکجا، خیره شدن به نقطه ای که تو را پرت کند توی هزار درد ناشناس و شاید درد هم نباشند و اسمشان را بگذاریم هیچ بهتر است.