ارکیده به اتهام قتل بازداشت شده و حالا درست در یک قدمی طناب دار است؛ او نفس سرد چوبهی اعدام را هر شب نزدیکتر به گردن خود احساس میکند و در آخرین فرصتی که برایش باقی مانده...
یک نفر در اتاق را بست. برگشت، موجودی مثل همانی که قبلا دیده بود رویش خم شد و نفس نفس زد. ناخن یا پنجههایش، خودش هم نمیدانست پایش را خراش داد. پایش هم چسبناک شد اما نه از خون برق چاقو را دید که خیلی آرام به عمق گوشتش نفوذ کرد...