دلوا یکی از شاخصترین رمانهای جیم هریسن، نویسنده و شاعر آمریکایی است؛ رمانی عمیق، آرام و تلخوشیرین که با زبانی شاعرانه و لحنی صمیمی، داستان جستوجوی هویت، ریشهها و معنای زندگی را روایت میکند. این کتاب نخستینبار در دههی ۱۹۸۰ منتشر شد و بعدها با استقبال گستردهی منتقدان و خوانندگان، بهعنوان یکی از آثار مهم ادبیات معاصر آمریکا شناخته شد.
داستان حول زندگی دلوا نوردستروم میچرخد؛ زنی چهلساله که پس از سالها دوری، دوباره به زادگاهش در دشتهای نبراسکا بازمیگردد. او سالها قبل، در جوانی، عاشق یک مرد سرخپوست شده و فرزندی به دنیا آورده که بهناچار واگذار کرده؛ زخمی که هنوز در جان او باقی مانده است. بازگشت به سرزمین کودکی، دلوا را با گذشته، خانواده، عشق ازدسترفته و بخشهایی فراموششده از هویت خودش روبهرو میکند.
ساختار روایت دوگانه است: بخشی از زبان دلوا و بخشی دیگر از نگاه مایکل هالوران، استاد دانشگاهی که برای نوشتن پژوهشی دربارهی تاریخ سرخپوستان، مدتی را در کنار او میگذراند. این دو روایت مکمل یکدیگرند و جهان رمان را از سطح یک داستان شخصی فراتر میبرند و به تأملی دربارهی تاریخ، انسان، طبیعت و زخمهای اجتماعی بدل میکنند.
هریسن در دلوا همان ویژگیهایی را نشان میدهد که او را به نویسندهای محبوب تبدیل کرده:
زبان روان و شاعرانه، توصیفهای قدرتمند از طبیعت آمریکا، پرداخت عمیق شخصیتها و نگاه انسانی و بیقضاوت به انتخابها و شکستهای آدمها. دلوا شخصیتی بسیار واقعی و قابللمس است؛ زنی قوی، مستقل، زخمی و درحال رشد، که تلاش میکند گذشتهاش را بفهمد تا بتواند آیندهای تازه برای خود بسازد.
دلوا رمانی است دربارهی بازگشت، ریشهها و آشتی با خویشتن؛ اثری آرام، تأملبرانگیز و احساسی که خواننده را تا مدتها با خود همراه نگه میدارد.