آدمها یک بار از عشق و عاشقی کامل می برند؛ درست وقتی که تمام احساسشان را خرج یک فرد اشتباه می کنند. بعد از آن به گلی می مانند که برگهایش را باد دزدیده تا مدتی زیادی بیشتر مثل یک بوته بیابانی هستند که ممکن است حتی از مهربانیهای جزئی هم دوری کنند اما ناگهان در جایی که اصلا فکرش را هم نمی کنند دوباره سر و کله عشق پیدا می شود دقیقا عشق مثل آبادیست که به خشکی خورده و خالی از سکنه شده اما تنها یک باران برای دوباره جان گرفتنش کافیست...