صبح شنبه است و دش و بهترین دوستش، راب به دریاچه باغ وحش می روند تا اردک های کم یاب دریاچه را تماشا کنند اما درست وقتی وقتی دارند از یک نمایشگاه هنری دیدن می کنند صدای جیغ بلندی می شنوند. اردک های دریاچه غیب شده اند!
میدانی چند ساله هستی؟ اگر ۲ ساله هستی کتابهای زرد مال تو اگر ۳ ساله هستی کتابهای نارنجی مال تو اگر ۴ ساله هستی کتابهای قرمز مال تو اگر ۵ ساله هستی کتابهای صورتی مال تو اگر ۶ ساله هستی کتابهای بنفش مال تو اگر ۷ ساله هستی کتابهای آبی مال تو اگر ۸ ساله هستی و یا بیشتر کتابهای سبز مال تو!
میدانی چند ساله هستی؟ اگر ۲ ساله هستی کتابهای زرد مال تو اگر ۳ ساله هستی کتابهای نارنجی مال تو اگر ۴ ساله هستی کتابهای قرمز مال تو اگر ۵ ساله هستی کتابهای صورتی مال تو اگر ۶ ساله هستی کتابهای بنفش مال تو اگر ۷ ساله هستی کتابهای آبی مال تو اگر ۸ ساله هستی و یا بیشتر کتابهای سبز مال تو!
شب بود. هوا ابری بود. میرفتیم خانه. یک ابر فسقلی از کنارم رد شد. خورد به صورتم. خیلی نرم بود. خنک هم بود. من پشت سر مامان بودم. تندی دویدم و دُمش را گرفتم. زور زد در برود....
طوطی میخواست قصَه بگوید. گفت: «یکی بود، یکی نبود.» آن که بود، این طرف و آن طرفش را نگاه کرد. بقیهی قصهی طوطی را نشنید و رفت دنبال آن یکی که نبود. رفت تا رسید به خانه.