صفویان دودمانی ایرانی و شیعه بودند که در سالهای ۸۸۰ تا ۱۱۱۴ خورشیدی به مدت ۲۳۵ سال بر ایران فرمانروایی کردند. شاهنشاهی صفوی را شاه اسماعیل یکم که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاجگذاری کرد
«معرفی صد فیلسوف» راهنمایی جامع، روشن و خواندنی برای ورود به دنیای فلسفه است؛ کتابی که در آن پیتر جیکینگ تلاش میکند تصویری فشرده اما دقیق از زندگی، اندیشه و تأثیرات صد فیلسوف مهم تاریخ ارائه دهد. این اثر پلی است میان علاقهمندان تازهکار و دنیای گسترده تفکر فلسفی، اما درعینحال برای خوانندگان حرفهای نیز مجموعهای غنی از مرور و یادآوری مفاهیم بنیادین فراهم میکند. کتاب نشان میدهد چگونه اندیشههای فلسفی از یونان باستان تا دوران معاصر، شکلدهنده جهان امروز بودهاند—از مفاهیم اخلاقی و سیاسی تا هستیشناسی، منطق و معرفت.
جادو سوژهی دوستداشتنی بسیاری از نویسندگان سراسر جهان است. دنیا با جادو چگونه میشد؟ اگر جادو میتوانست اثر مستقیمش را برهمهچیز بگذارد میتوانست تاریخ را به شکلی عجیب تغییر دهد؟ اگر قدرتهای جادویی میتوانستند سرنوشت انسان را معین کنند الان با چه وضعیتی رو به رو بودیم؟ سوزانا کلارک نویسندهی توانمند انگلیسی در کتاب جاناتان استرنج و آقای نورل بخشی از تاریخ را تحتتاثیر جادو قرار داده و یک کتاب لذتبخش و خواندنی نوشته است.
نفت! هرآنچه رویای آمریکایی روی آن استوارشده را با جزئیاتی مثالین روایت کرده و مسیر رسیدن به آن رویا را از سوداگری یک اپراتور کوچک نفتی تا تبدیلشدن به یک غول نفتی-سیاسی به داستان درآورده است. داستانی که نشان میدهد چگونه در ایالات متحدۀ آمریکا، صنعت، هنر، سیاست، عواطف انسانی، روابط، دوستیها، عاشقها و معشوقها و پدران و پسران، همه مجبورند حول محور سرمایه و بازیگر اصلی آن، طلای سیاه، بچرخند تا معنا یابند. رمان سینکلر تیزبینانه و قصهگو، از دل چاههای نفت، جادههای سنگلاخی و رودها، تا استودیوهای هالیوود و گردهمآییهای مذهبی و سیاسی و مهمانیهای اشرافی، قریب به یک قرن پیش از این، بر بلندایی ایستاده و گریان و خندان به معصومیت ازدسترفتۀ آدم دربندشده در جهان آمریکای خودش، نگاه میکند.
فرورتیش چادری بزرگ میان دشت برافراشت و هفت روز را به خوردن گوشت شکار و نوشیدن گذراند و با ملکه از روزهایی سخن گفت که برای اولینبار پا به خانهاش نهاده بود؛ از روزهایی که هر دو سوار بر اسب در دشت میتاختند و آرزوی تسخیر جهان در سرش بود؛ از شبهایی که زیر آسمان پرستاره کنار هم مینشستند و رؤیاها میساختند. فرورتیش مراقب بود که در بازگویی خاطرات، یادی از فرزندش نکند تا مبادا حال و روز ملکه دگرگون شود و دوباره جامهی غم بر تن کند. تلاش میکرد همچون روزهای گذشته، رنج مرگ فرزندش را در تنهایی به دوش کشد تا کسی با دیدن اشکهای پادشاه، پی به اندوه فراوانش نبرد.