.... همیشه وقتی جزئی از یک موقعیت با شکوه میشدم مثل ایستادن وسط خیابان با یک چمدان بزرگ یا ایستادن در برابر دریایی توفانی سعی می کردم تماشاچی دقیقی باشم تا از فرصتم استفاده کنم.
داستان پیرامون تیمسار بازنشسته ای روایت می شود که رفتاری خشن با گماشته هایش دارد، تا جایی که یک به یک آن ها در اولین فرصت پیش آمده فرار را بر قرار ترجیح می دهند.