در تابستانی در دهه ی 1960، در یکی مناطق جنوبی شهر لندن، پسری نوزده ساله به نام پال از دانشگاه به خانه می آید و با اصرار و تأکید مادرش در رابطه با پیوستن به باشگاه تنیس مواجه می شود.
داستان کوتاه گونهای روایت داستانگوست که همواره اساسش را بر شدت و حدت، بریدن تکهای از زمان و زندگی شخصیتها و ضربههای ریزودرشت بنا نهاده و در همین مسیر نزد نویسندگانی خاص، همچون تیغی برنده بوده است.
ترس همیشه باقی میماند. آدم شاید بتواند بر هرچیزی در درون خود غلبه کند. عشق و نفرت و باور و حتی تردید را هم میتوان در دل از میان برد اما هر کس تا زمانی که به زندگی چنگ میزند نمیتواند وحشت را از دلش بیرون کند...