داستان ترانزیت فقط داستان در صف روادید ایستادن نیست، داستان انتخابها، تصمیمها، تقلاهای درونی، عذابها، وجدانها، مسئلهی عشق، دوستی، خانواده و تردیدها، مفارقتها و وصالهاست. کتاب ترانزیت را شاید بتوان با کمترین تردید، عمیقترین رمان پیرامون زندگی در وحشت فاشیسم و حکایت مردمان فراری و در انتظار نجات دانست.
راویِ «سفر دریایی؛ یک داستان عاشقانه» میگوید: «من قصههای مسافران را به داستانهای عاشقانه ترجیح میدهم.» و در این رمان تغزلی و شعرگونه از هر دوی اینها به وفور یافت میشود. داستان «سفر دریایی؛ یک داستان عاشقانه» در یک کشتی باری میگذرد. کشتی از برزیل بهسوی جمهوری دموکراتیک آلمان (یا همان آلمان شرقی) در حرکت است و چهلتکهای از آدمها با گذشتههایی متفاوت را با خود میبرد. شانس و اتفاق این آدمها را در گذار از اقیانوس اطلس کنار هم نشانده است.