حال یک دیوانه را دیوانه بهتر میکند.
جرم من بادبادک بودن بود.
من محکوم بودم به پرواز به اوج گرفتن از همان روز که حلقه های کاغذ رنگی را به گوشم آویختند.
از همان روز من برده آزادی شدم؛ اما چه کسی مرا اسیر گرفته بود، آسمان یا باد؟!
یکی مقصدم بود و دیگری جهنم را تعیین میکرد برای پرواز خلق شدم ولی نخی که به پایم بستند چه بود؟ برای پریدن و نرسیدن؟!
برای لمس سهم نداشتن از آسمان؟!
فرق نداشت کجای عرش باشم من بازیچه ای از فرش بودم اوج پرواز من سقوط بود.