گاهی وقتها، ویژگیهایی در خودمان را نه تنها نپسندیده، بلکه آنها را به عنوان نقص یا عیب تلقی میکنیم، و به دلیل داشتن این ویژگیها، احساس شرم، خجالت یا ناراحتی میکنیم.
بعد از این که قصر شاهدخت سیلی شاهزاده ،لولات پوگ و خواهر و برادر سیلی یعنی رالف و لایلا را به سرزمینی ناشناخته میبرد آنها خودشان را در ویرانه های قصر میبینند در دنیایی پر از گریفینهای وحشی و جادوگرهای توطئه گر سیلی حالا که قصر نیست تا راهنمایی اش کند نمیداند باید به چه کسی اعتماد داشته باشد.