نمایشنامهی «مسخ و در تبعیدگاه محکومان» که در سال ۲۰۰۷ در مجموعهی «نمایشنامههای مدرن اوبرون» منتشر شد، اقتباسی صحنهای از رمان کوتاه «مسخ» نوشتهی فرانتس کافکا است. این متن نمایشی با همکاری دیوید فار و گیسلی اورن گارداسون و بر پایهی اجرای مشهور گروه تئاتر ایسلندی وستورپورت و تئاتر لیریک همرسمیت شکل گرفته و یکی از شناختهشدهترین بازآفرینیهای معاصر آثار کافکا برای صحنه به شمار میآید. نمایشنامه حجمی کم اما اجرایی بسیار فیزیکی و تأثیرگذار دارد و بیش از آنکه به بازگویی صرف داستان متکی باشد، بر تجربهی زیستهی بدن، فضا و انزوا تمرکز میکند. داستان، همان روایت آشنای کافکایی را دنبال میکند: گرگور سامسا، فروشندهای دورهگرد و مطیع، یک صبح از خواب بیدار میشود و درمییابد که به موجودی حشرهمانند بدل شده است. این دگردیسی ناگهانی، نهتنها بدن او بلکه جایگاهش در خانواده و جهان اجتماعیاش را فرو میریزد. در اقتباس نمایشی، برخلاف نثر کافکا، مونولوگ درونی حذف شده و بار روایت بر دوش کنش بدنی، حرکت و رابطهی فضایی شخصیتها قرار گرفته است. گرگور کمتر «میگوید» و بیشتر «زیست میشود»؛ تماشاگر تغییر او را نه از طریق کلام، بلکه با دیدن تقلا، خزیدن، آویزانشدن از دیوارها و فروپاشی تدریجی بدن در فضا درک میکند. خانوادهی سامسا در ابتدا با ترس و تردید میکوشند وضعیت را تحمل کنند، اما بهتدریج دلسوزی جای خود را به خستگی، انزجار و طرد میدهد. پدر، مادر و بهویژه خواهرش گرت، که ابتدا نقش مراقب را بر عهده میگیرد، کمکم به این نتیجه میرسند که گرگور دیگر «قابلتحمل» نیست. نمایشنامه با حذف توضیحهای روانشناختی مستقیم، این تغییر را در سطح رفتار، فاصلهگذاری فیزیکی و خشونتهای کوچک اما مداوم نشان میدهد. بدن تغییرشکلیافتهی گرگور به معیاری برای سنجش میزان تحمل خانواده بدل میشود. یکی از نقاط قوت این اقتباس، تأکید بر سودمندی اقتصادی بهعنوان محور ارزشگذاری انسان است. گرگور تا زمانی پذیرفته میشود که نانآور خانه است؛ با از دستدادن توان کار، به باری اضافی تبدیل میشود. این منطق بیرحمانه، که در اجرای صحنهای با خشونت بصری و حذف تدریجی حضور گرگور از فضای زندگی نمود پیدا میکند، نمایشنامه را به تمثیلی روشن از مناسبات مدرن کار، بهرهکشی و غیرانسانیشدن بدل میسازد. از نظر اجرایی، «مسخ و در تبعیدگاه محکومان» به تئاتر فیزیکی و بصری نزدیک است. بهجای طراحی واقعگرایانهی یک حشره، بدن بازیگر با حرکات آکروباتیک، انقباضهای اغراقشده و تعامل نامتعارف با صحنه، وضعیت غیرانسانی گرگور را القا میکند. این انتخاب، اثر را از بازنمایی صرف دور میکند و آن را به تجربهای حسی و تکاندهنده تبدیل میسازد. در مجموع، «مسخ و در تبعیدگاه محکومان» در نسخهی اوبرون، اقتباسی وفادار به روح کافکا اما جسور در زبان تئاتری است؛ نمایشی که بیگانگی، فروپاشی پیوندهای خانوادگی و خشونت پنهان در نظم اقتصادی را با شدتی عریان روی صحنه میآورد. این متن برای مخاطبانی که به تئاتر مدرن، اقتباسهای فلسفی و آثار کافکا علاقهمندند، اثری کوتاه اما عمیق و ماندگار به شمار میآید.