دستان، توتیای خیابانی در ایران، پس از نشان دادن شجاعت توسط شاه شارامان به فرزندی پذیرفته میشود. پانزده سال بعد، نظام، برادر پادشاه، شواهدی را به شاهزادگان - دستان، همراه با پسران بیولوژیکی شاه طوس و گارسیو - منتقل می کند که نشان می دهد شهر مقدس الموت در حال ساختن سلاح برای دشمنان ایران است... داستانی با 20 پایان متفاوت!
وقتی سپاه پارس به الموت، شهر شاهدخت تهمینه، حمله میکند و خنجر شگفتانگیز را به چنگ میآورد، تهمینه به ناچار همراه با شاهزاده داستان قدم در راهی میگذارد که او را تا وادی افسون شده با افعیهای مرگبار پیش میبرد.
شاهزاده داستان خنجر شگفتانگیزی دارد که دستهاش با شنهای زمان پر شده. این شنها میتوانند آدمی را در زمان به عقب ببرند. اکنون دستان به جنایتی هولناک متهم شده و مجبور است علیه سپاه پارس وارد جنگ شود.