یک سال از زمانی که بیلی فلاناگان به کوهنوردی انفرادی در برهوتی خالی از سکنه رفته بود می گذشت. جسد او هرگز پیدا نشد، فقط موبایلی خورد شده و یک لنگه کفش پیاده روی از او پیدا شد همسر بیلی و دختر نوجوانش به بهترین شکل با مرگ او کنار آمده بودند:
جاناتان مشروب می خورد و اولیو دور از همه چیز بزرگ می شد.