آنیل به عنوان بزرگترین پسر خانوادهای بزرگ، وارث مسئولیتهای سنگین و داوریای است که از پدرش به ارث برده. او درحالیکه باید نقش رهبری خانواده را ایفا کند، با فشارهای اجتماعی ، خانوادگی و درونی خود دست و پنجه نرم میکند.
لینا صمیمیترین دوست دوران کودکی اوست. این دو دوست دوران کودکی، جدایی ناپذیر هستند و با ارتباطشان پا را فراتر از شرایط و ناهمسانی سطح طبقاتی خانوادههایشان میگذارند. با فشارها و سختیها در بزرگسالی مسیر زندگیشان از هم جدا میشود. آنیل به امریکا سفر میکند تا رویای خود را برای پزشک شدن دنبال کند و در تلاش است خود را در جهانی مملو از تضادهای درونی و اجتماعی بیابد. در حالی که لینا در هند خانه محبوبش را ترک میکند و به شوهرش در دهکدهای دور ملحق میشود و با زندگی و خانوادهی جدیدش با مشکلات غیر منتظرهای روبرو میشود.