سایمون سانتیاگو از وقتی یادش میآید میتواند با مردهها حرف بزند. او پدر و مادرش را در یک تصادف از دست میدهد و بعد از آن با عمویش زندگی میکند. چیزی نمیگذرد که سایمون در «آژانس روحگیری» مشغول به کار میشود و بار سنگینی روی دوشش قرار میگیرد: خلاص شدن از شرّ ارواح...
قبل از گرفتن این پیام رمزآلود کریستوفر رووه خوشحال بود و به عنوان کارآموز استاد بندیکت سیاه تیغ وقتش را به حل رمزها و معماها و ساختن داروها معجونها و اسلحه های قدرتمند می گذراند - گاهی هم به یک یا دو خرابکاری پرسرو صدا.