«فمی» سومین دوستی است که «آیولا» اعتقاد دارد به خاطر «دفاع از خودش» کشته است. طبق معمول، خواهر بزرگتر «آیولا» یعنی «کورده» باید به او کمک کند که از شر جسد خلاص شود.
در یک چشمه آب داغ در کوهی متروک، که برف سطح آن را پوشانده است ، یعنی همان قلمرو رویایی سپید شیمامورای ثروتمند با کوماکو ، یک گیشای دون پایه ملاقات می کند. شیمامورا علی رغم اینکه می داند اشتیاق آنها دوام ندارد و این امر می تواند تنها یک نتیجه داشته باشد ، خودش را بدون پشیمانی ای به کوماکو می سپارد. کاواباتا در ادامه ی روند این عاشقانه ی محکوم ، داستانی درخشان را خلق کرده است ، رمانی خیره کننده و سرشار از دلالت های معنایی و تعالی در غم و اندوه.