فیتیله از خواب بیدار شد.
خرطومش را محکم تکان تکان داد و گفت:
«میخاره! میخره!»
یک چیز کوچولو توی خرطوم فیتیله یواش یواش بالا رفت؛
محکم خودش را نگه داشت که نیفتد.
فیتیله قلقلکش شد و یک فوت محکم کرد؛
یک عطسهی بزرگ.
بعد خرطومش را محکم تکان داد و گفت:
« خیلی میخاره!»