داستان مرد جوان جاهطلب اما فقیری است که آرزو دارد روزی بتواند با تحصیل در دانشگاه کریس مینستر آیندهاش را بسازد و آدم متفاوتی شود، اما سرنوشت برایش خواب دیگری دیده و او را به نقطهی پایان هولناکی میرساند.
در داستان گوبسک به زندگی دختر بیبندوبار باباگوریو و حواشی آن سرک میکشیم، همان باباگورویویی که خود سرگذشتی دارد و یکی از رمانهای مجموعۀ عظیم کمدی انسانی به سوانح او اختصاص یافته است.