گریگوری راسپوتین، راهبی روستایی با نگاهی نافذ و زبانی نافذتر، آرامآرام از گمنامی به قلب دربار تزار نیکلاس دوم راه یافت و در جایگاهی ایستاد که بسیاری آن را نه با عقل، که با سحر و نفوذ فراطبیعی تفسیر کردند.
در این کتاب، نویسنده با زبانی شیوا و نثری تحقیقی، پرده از زندگی مردی برمیدارد که هم ناجی پسر بیمار ملکه بود، هم متهم به فساد، فتنهگری و دخالت در امور دولت. او نهتنها شخصیتی مذهبی که سیاستمداری در نقاب یک زاهد بود؛ کسی که حضورش در دربار، لرزه بر پایههای امپراتوری انداخت.
«راسپوتین» قصهای تاریخیست، اما نه فقط از آن جهت که از گذشته میگوید، بلکه از آنرو که به امروز پیوند میخورد: به پرسشهای ابدی دربارهی قدرت، ایمان، ترس و فریب. این کتاب، همچون آینهایست که حقیقت و توهم را در چهرهی یک نفر بازتاب میدهد و خواننده را به تأمل در مرز باریک میان کرامت و جنون وامیدارد.