شاهزاده سیلی از ماجراجویی اخیرش صحیح و سالم برگشته و خانه ی جادویی اش دوباره همان جایی است که به آن تعلق دارد ولی جادوگر ارکرایت شرور از سیاه چال فرار میکند و داخل قصر گم میشود.
کتاب "کیمیاگر"، داستان اسرارآمیز پسری چوپان و آندلسی به نام سانتیاگو را روایت میکند که رویای یافتن گنج را در سر میپروراند. او به همین منظور پا به سفر میگذارد اما دست سرنوشت، گنجی به مراتب باارزشتر و واقعیتر از تصور او را بر سر راهش قرار میدهد.