داستان از جایی شروع می شود که ریچارد سوار بر هواپیمای دو موتوره خود در حال پرواز بر فراز یونجه زاری لیمویی، هواپیمای دیگری را می بیند که در یونجه زار نشسته است.
بولگاکف در این رمان، قدرت داستانسرایی و خیالپردازی شگفتانگیز خود را با وقایع زمانه و سرنوشت روشنفکران همعصرش در هم تنیده و یکی از مهمترین رمانهای قرن بیستم را آفریده است.
از اونجا که نمیدونیم کی میمیریم، به زندگی مثل یه چاه بیانتها نگاه میکنیم، درحالیکه همهچیز به دفعات معین و واقعا خیلی انگشتشمار اتفاق میافته. چند بار دیگه یه تابستون بهخصوص از بچگیت رو به یاد میآری.