امروز گرگ کوچولو و نی نی گرگی حسابی کثیف و نامرتب از پارک برگشته اند! الان فرصت خوبی است که گرگ کوچولو نشان بدهد که می تواند خودش تنهایی حمام بکند. زود،تند،سریع بپر توی حمام !
روزی روزگاری، در یک شهر دور، گربهای دانا و فرزانه زندگی میکرد. او سالهای زیادی در جستوجوی گمشدهای بود که نمیدانست چیست. تا اینکه در یک شب بارانی، حکایت تکدرخت کهنسالی را میشنود که نشستن در زیر شاخههایش آرامش و درایتی بیمانند را بههمراه خواهد داشت.