انتخابی دشوار پیش روی واسیلیسا قرار دارد. روستاییان وحشتزده او را از خانه و کاشانهاش بیرون راندهاند و فقط دو راه دارد: یا ازدواج کند یا به صومعه برود. دلش راضی نمیشود که هیچیک از این دو سرنوشت را بپذیرد و عوضش ماجراجویی را انتخاب میکند. لباس پسرانه میپوشد و سوار بر نریان باوقارش سولووی، راهی میشود...
نستا آرچران همیشه مغرور است، زود خشمگین میشود و چندان باگذشت نیست. از وقتی هم که مجبور شده به تیان برود و به پریِ عالیرتبه تبدیل شده است، نتوانسته در دنیای عجیب و خطرناکی که در آن ساکن است جایی برای خود پیدا کند