رمی: برادرم بهم یاد داده بود چه جوری بیسکویت هایی رو که شکل حیوون ان بخورم . می گفت اول پاهاشونو بخور . بعد بهم یاد داد هیچ وقت روی برف زرد رنگ راه نرم .
ادبیات روشنایی است و رهایی داستان پیوسته خویش را از چیزی می انبارد که زندگی است هم و هم است و هم واقعیت... این گونه است که داستان بخشی از زندگی میشود و زندگی همواره قسمتی از داستان باقی میماند.