داستان های «دیوارهای بلند گورستان شهر ما» دارای فضایی متأثر از مرگ و درباره مرگ است. مرگی رنگی، متفاوت و خاص. مرده ها و زنده ها در کنار هم زندگی می کنند و روزگار می گذرانند و در روزمرگی به مرگ می رسند و می میرند.
او هرگز نمیتواند آن دختر را به دست آورد، اما با وجود این چیزی جلودارش نیست. خویشتندار، بد خلق و از خودراضی؛ رایز لارسن بادیگارد تراز اولی است که برای خودش دو قانون دارد.