کامو در این دو اثر، نه به ستایش خشونت برخاسته و نه به تسلیم در برابر قدرت. بلکه میپرسد: چگونه میتوان عدالت را طلبید، بیآنکه عدالت را لکهدار کرد؟ چگونه میتوان در دل تباهی، انسانی ماند؟
وقتی جوراب های راه راه خانم همسایه بارها و بارها غیبش می زند یا اسباب و اثاثیه ی قصر آقای گنزاک خود به خود جا به جا می شوند، برای حل معما باید سراغ چه کسانی رفت؟