سیلکی استعداد خوبی توی قصهبافی داره و حسابی خوش زبونه. اون با استفاده از کلمات میتونه مشکلات رو از سرش واکنه یا صاف بره توی دل مشکلات. حالا سیلکی توی دردسر بزرگی افتاده. اون برای نجات خونوادهی گمشدهش یه شانس داره. پریها خونوادهش رو دزدیدن. سیلکی فقط به فرصت داره تا بالاخره بتونه واسه خودش یه خونه دست و پا کنه. اما آیا ممکنه نتونه با زبونش مار رو از سوراخ بیرون بکشه و توی مهمترین لحظه تیرش به سنگ بخوره؟
"تاد اندرسون" و دوستانش پسرانی هستند که به دبیرستان ولتون میروند تا خانوادههایشان از قبولی آنها در کالج اطمینان داشته باشند. این دبیرستان قوانین سختی دارد و بسیار منظم است. پسرها در چنین شرایطی به سختی میتوانند باور کنند که زندگی میتواند چیز متفاوتی نیز داشته باشد...