۲۸ اسفندماه ۱۴۰۰، خبر فوت حجتالاسلام سیدمحسن شفیعی، رئیس نهاد نمایندگی ولیفقیه در دانشگاههای استان خوزستان منتشر شد. بازخوردهای این خبر، حکایت از شخصیتی عمیقتر و خاصتر از شخصیت حقوقیاش داشت. یک روز بعد، رهبر انقلاب پیامی صادر کردند که متن آن پیام، از جمله بهکاربردن تعبیر «امید آینده»، توجهها را جدیتری از قبل بهسمت این شخصیت هدایت کرد. تشییع و خاکسپاریِ باشکوه او نیز ماجرا را جدیتر کرد. انگار ما نه با یکی از مسئولان استانی، بلکه با تکیهگاه این استان طرف بودیم؛ نه فقط تکیهگاه دانشگاهیها و حوزویها؛ که تکیهگاه نمازگزاران و اهالی فرهنگ و هنر و رسانه و نیروهای جهادی و…؛ زن و مرد و پیر و جوان و همسایه و هممسجدی؛ هیئتی و بسیجی و انجمنی؛ خوزستانی و غیرخوزستانی؛ عوام و خواص؛ و در یک کلام، تکیهگاه مردم.
روایتهای افراد مختلف، گویای این نکته است که توجه به جزئیات، در شخصیت و رفتارهای سیدمحسن شفیعی، موج میزند. اما این جزئینگری در ذهن او، نه بهمثابه توجه به اموری پراکنده و متشتّت، بلکه بهمثابه قطعههای مختلف جورچینی دقیق و گسترده، عمل میکرده؛ این نکته را با رجوع به راویان مختلف میتوان کشف کرد؛ راویان متعددی که محدود به قشر و طیف و رویکرد خاصی نیستند و گویای توجه خاصِ آقاسیّدمحسن به مردم هستند.